آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

32

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

دون كه فقط گمراهى در آن حكومت مىكند براى من هيچ لطفى ندارد و باور كنيد كه من از آن بيزارم و ترك آن را مسئلت ميكنم . استدلالهاى من به ايرادات ضعيف آنها ميچربيد و رؤساى قافله فورا مرا بعنوان رفيق سفر پذيرفتند و براى اثبات اين پذيرش صميمانه با يكديگر معانقه كرديم . نميتوانم بگويم انجام اين آداب از هر حيث مطبوع بود و مجبور بودم جلوى تنفر خود را از اصطكاك با اين لباسهاى چرك كه هزاران بوى ناگوار از آن برميخاست بگيرم . ولى هرچه بود كارهايم روبه‌راه شد و ديگر فكرى نداشتم مگر آنكه مهماندار خود حيدر افندى را ببينم و نظرياتم را به او گوشزد سازم و بالاخره از او تقاضا نمايم سفارش مرا به حاجيها بكند و به همين منظور براى بار يافتن آنها فورا تقاضاى وقت بكنم . حدس‌زده بودم كه نقشه‌هايم با مخالفت شديد روبرو خواهد شد . راستى هم نسبت جنون به من دادند و متذكر شدند كه خيلى نادر است كه يكنفر خارجى ازين ممالكى كه قصد ديدنشان را داشتم صحيح و سالم مراجعت كند و آيا اين بى احتياطى يعنى خود اين مسافرت فى حد ذاته كافى نميباشد كه علاوه بر آن انسان اشخاصى را بعنوان راهنما انتخاب كند كه بمحض تصور مختصر منافعى قادر به كشتن آدم هستند ؟ اين حرفهائى بود كه دوستان سفارتخانه ميزدند و مناظر موحشى را برايم مجسم ميكردند ولى وقتى يقين حاصل كردند كه نميتوانند مرا از افكارم منصرف سازند بجاى حدسيات شوم شروع كردند بايراد نصايح و پند و اندرزهاى خوب و سعى كردند بهر طريقى كه بهتر بتوانند نسبت به انجام نقشه‌هايم كمك كنند . حيدر افندى حاجىها را بار داد و صحبتهائى را كه براى آنها كرده بودم تصديق و از حسن مهمان‌نوازى آنها استمداد كرد و سفارش مرا با گرمى به ايشان نمود . بعلاوه به آنها وعده داد در مقابل هر نوع خدمتى كه نسبت به يكنفر افندى خدمتگذار سلطان